خرید بک لینک

دخترکم سلام

به جایی رسیدم که هیچی برام مهم مفهوم نیست تعریف ....غذا میخورم که جوونی داشته باشم بتونم کارها رو انجام بدم....دیگه برام آرزویی نمونده....هیچ .....

کاش منم کنار تو خوابیده بودم

برچسب: نویسنده: نگار نیکنام تاريخ: چهارشنبه 28 آذر 1397 ساعت: 15:56

دخترکم سلام.روشای مادر....اگر روزی دختری بیارم حتما اسمش رو روشا میزارم.....من دارم با یاد تو زندگی میکنم....تو با منی....در بخشی از من حضور داری.....تو در من ریشه زدی..... چی بگم برات....این روزها پر

برچسب: نویسنده: نگار نیکنام تاريخ: چهارشنبه 28 آذر 1397 ساعت: 15:56

داشتم کلیپ بچه میدیدم یادم افتاد یه بچه اینور داشتم....اومدم بگم که اینور خبری نیست جز ازدحام دلتنگی و شلوغی آدم بزرگها..... داشتم فکر میکردم که آدمها چه راحت با شرایط جدید خودشون رو وفق میدن یا شاید

برچسب: نویسنده: نگار نیکنام تاريخ: چهارشنبه 28 آذر 1397 ساعت: 15:56

سلام دخترکم مگه میشه مفهوم پاییز تعریف بیاد و دل ادم خالی نشه....تنها فصلی که روز اولش متفاوته...میگن مفهوم پاییز تعریف یهو میاد....همینطوره.....چقدر دلم برات تنگ شده بود....برات بگم این روزها زندگی رنگ و بوش فرق کرده.میدونی

برچسب: نویسنده: نگار نیکنام تاريخ: چهارشنبه 28 آذر 1397 ساعت: 15:56

دیشب اولین مفهوم بارون تعریف پاییزی مفهوم بارید تعریف .داشتم با خواهرت بازی میکردم و میخندیدیم....یهو گفت من واقعا یه خواهر یا برادر می خوام...گفتم اگه من صبح تا شب باهات بازی کنم چی...یا هرچی که دلت بخواد داشته باشی...گفت بع

برچسب: نویسنده: نگار نیکنام تاريخ: چهارشنبه 28 آذر 1397 ساعت: 15:56

سلام .داشتم بهت فکر میکردم.داشتم به پاییز فکر میکردم به روزهای بارونیش و قشنگی ها و دلتنگی های عجیبی که داره....به گذر عمر و هر سال که میگذره....بعضی وقتها فکر میکنم زندگی همین روزهای سیاه و سفید که م

برچسب: نویسنده: نگار نیکنام تاريخ: چهارشنبه 28 آذر 1397 ساعت: 15:56

بهت گفته بودم شبهایی که مفهوم بارون تعریف میباره به شدت حس دلتنگی میکنم.برای خودم....یهو یاد تمام زخمهایی که خوردم و خوب شدن میوفتم....وقتی تو مترو ببن جمعیت میشینم به تک تک آدمها نگاه میکنم....پیر و جوون ....بچه

برچسب: نویسنده: نگار نیکنام تاريخ: چهارشنبه 28 آذر 1397 ساعت: 15:56

سلام دخترکم.امروز همش جلو چشمام بودی .بهت صدبار گفتم اگه بودی الان حدود 4سالت بود....میبینی زمان چطور ما رو میبلعه تو خودش....در عوض خاطره پس میده...فکر و خیال آدم رو توی خاطراتش غرق میکنه....یادم نیس

برچسب: نویسنده: نگار نیکنام تاريخ: چهارشنبه 28 آذر 1397 ساعت: 15:56

پیش نمیاد که من نامه هایی که برات مینویسم رو دوباره بخونم.

ولی امشب نشستم چند نوشته آخر رو خوندم.دیدم نصف بیشتر حرفام تکراری بود.

ترجیح میدم حرف تازه باهم بزنیم.

از تکرار بیزارم.

یه مدت ننویسم برات بهتره.

حرف چرت زیاد هست .حالا همچین هم در و گوهر نمیگفتم تا الان....هه.....

مخاطب هم حالش بهم میخوره همش چس ناله بشنوه....به اندازه کافی حال همه خراب هست....

پس مفهوم سکوت تعریف رو ترجیح میدم که کمتر حرف تلخ بنویسم


برچسب: نویسنده: نگار نیکنام تاريخ: چهارشنبه 28 آذر 1397 ساعت: 15:56

دیروز یه عصر دل انگیز پاییزی بود.کافه خلوت بود و ما بودیم و هجوم افکار....از پشت شیشه فقط ماشینها بودند و آدمها ....انگار همه کارهای مهم ناتمامی داشتن....بدو بدو....فکر میکنم یا در جستجوی نان بودن

برچسب: نویسنده: نگار نیکنام تاريخ: چهارشنبه 28 آذر 1397 ساعت: 15:56

صفحه بندی